همانا از خداییم و به سوی او باز میگردیم
میگن تو کار خدا دخالت نکن.
بعضیا هم میگن دنیا همینه یه روزی اومدی و به زودی هم میری
انقدر سخته که بخوام واسه ی خودم و تویی که میخونی ۱ ساعت مقدمه سازی کنم و خودمو گول بزنم که آره مرگ حقه و یا تقدیرشون همین بوده
ولی رفیقم عزیزم نفسم جونم عمرم همه ی ما رفتنی بودیم ولی واسه چی تو یکی عجله داشتی؟
من که قرار بود واسه ی عروسیت ببینمت
چرا حالا یه هفته زود تر باید میومدم و میدیدمت
تو که نیشت باز بود که بلاخره داشتی دوماد میشدی ...چرا حالا اشک منو در آوردی!
ای خدا میدونم تو همیشه میخندیدی و بهم میگفتی: کون لق دنیا چرا غصه و غم ... داش علی همیشه بخند و بازم مارو میخندوندی
حالا... چی بازم میخوای بخندم؟
نکنه بازم میخوای بخندم؟
میدونی وقتی که اومدم مجلس عزات یه جورایی دلم ریخت . تازه فهمیده بودم که دیگه عروسی بی عروسی
تازه فهمیدم که دوماد ما بازم مارو پیچ.نده و رفته
تازه فهمیدم پسر عموی بزرگم بازم رفته ولی این رفتن هیچ راه برگشتی نداره
داداشت روز عزات گریه نکرد
منم گریه نکردم
دروغ گفتم
یادته یه جمله ی معروف داشتم!!!! که میگفتم هر رفیقی با رفتنش یه زخمی روی قلب من میزاره و میره ولی جای زخمش تا ابد روی دل من میمونه...
آره میمونه

پاییزو خیلی دوست دارم
بیشتر ازون که فکرشو بکنی
خوب واسه اینکه فصل منه. فصل تولد منه
فصل رنگهای دوست داشتنی نارنجی و قهوه ای و زرده
پاییز فصل بارونه. بارون و دوست دارم. قدم زدن زیر بارون و دوست دارم
میگن کسایی که پاییزین همیشه یه قمی تو دلشونه که همونجا زیر برگهای زرد چالش کردن
ولی هیچ وقت اینطوری نیست و نبوده

آبان ماه منه چون من توی آبان به دنیا اومدم
آبان و دوست دارم چون دقیقا وسط پاییزه نه یه کم اینور تر نه یه کم اونور تر
من ۱۷ آبن و دوست دارم چون تونستن چشامو به این دنیا باز کنم و قشنگیای پاییزو ببینم
من ۱۷ آبان و دوست دارم چون تونستم اولین قطره ی اشکمو توی بریزم
من ۱۷ آبن و دوست دارم چون توی این روز همه ی دوستام به یاد منم میفتن و یه بار دیگه صدا و نگاه قشنگشونو میبینم
من۱۷ آبان و دوست دارم چون خدا توی این روز لذت زنده بودن و بهم هدیه کرد

امروز فقط میخوام عکس بزارم و
احساست شکسته شده ی دوست عزیزیو وصله و پینه کنم
و داد بزنم...فریاد بزنم که چرااااااااااااا؟
چرا شکوندن دل برای ما شده عادت و شکستن غرور شده یه لذت!
نه... این راهش نیست
میدنم که مردونگی مرده و نسل مرد جماعت مثه خیلی از موجودات داره منقرض میشه
ولی ! سعی کن تو نشکونیش...
بار ها و بارها هممون شنیدیم که میگن:
تا توانی دلی بدست آور.... دل شکستن هنر نمیباشد ولی ۴۰۰۱ افسوس که اونم فقط یه شعره
میخوام از سر شب شروع کنم!
شب چهار شنبه
هیچکی خونه نبود و من یه جورایی تنها بودم و هر لحظه که میگذشت سر دردم بیشتر میشد و تبم بالاتر میرفت
با خودم گفتم که ماشینو روشن کنم و اول برم یه سی دی توپ بخرم بعد برم عروسی رفیقم اگه حالم بدتر شد یه سری هم به بیمارستان بزنم تو همچین فکرای بودم که دیدم کاملا آماده و تو ماشین نشستم
فقط وقتی استارت زدم یادم افتاد که کیف پولمو بر نداشتم....
از اونجایی که میدونستم همیشه یه مقدار پول توی جیبم هست بیخال شدم و گازشو گرفتم
![]()

ادامه مطلب
بیام توی دنیایی که فقط خودمم و خودممو خودم
توی دنیایی که حتی خدا هم نمیتونه واسه یه ثانیه بیاد و غم و تنهایی هامو ازم بگیره
توی دنیایی که جوونا و بچه ها و بزرگترا تازه پیداش کردن که بتونن بیانو بنویسنو بنویسنو بنویسن
تا شاید اینجوری یه کم ...فقط یه کم احساس بودن کنن!!!!
بهش بگو من الان اینجام و حدقال سه ماهه که توی وبلاگم چیزی ننوشتم...
و هر چی که داشتمو نداشتم و تو مغزم نوشتم
و به جای اینکه منتظر فرو رفتنم توی مرداب غم باشم....
خودم با دل و جون به سمتش شیرجه زدم ...
و امیدوارم که بازگشتی نداشته باشم و توی غمهام ... توی دنیای مجازی تنهای تنها....
تنهای تنها غرق بشم!
(بدون شکلکها
پرستو ها چرا پرواز کردید
جدایی را شما آغاز کردید
خوشا آنانکه دلداری ندارند
به عشقو عاشقی کاری ندارند
خداحافظ برای تو رهایی
برای من فقط درد جدایی
خداحافظ برای تو چه آسان
ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان

خداحافظ
خداحافظ طلوعم
خداحافظ غروبم
خداحافظ تو ای تنها امیدم
خداحافظ تو ای تنها امیدم
سلام به روزای جدید
سلام به دقایق آینده

بهش بگودیروز که به تاریخ پیوست
حال نیز عقربه های ساعت ،در حال دویدن و فرار کردن از امروز!
و فردا از آن کسی هست که با دقایق و روزگار بسازد . بدود و سرانجام سر فراز به ایستد
باز هم از گزر زمان نوشتم!!!
از گزر دقایق
و نگاهی به افق آینده
بیا با همدیگه قدر لحظاتو بدونیم
هممون میدونیم که کربلا با حسین چه کرد
با حسین و عاشقانه اهل بیت و سنت چه کرد
حسین جان رفتی ولی اینو بتون که خون تو و ۱۱۵ نفر از برادران و یاران باوفایت و من یکی هیچ وقت پایمال نخواهم کرد
امیدوارم که جوونا تورو واسه ی یکی دو روز محرم نخوان و بلکه تو و هدفتو سرلوحه ی اعمالشون قرار بدن
تو و یاران باوفایت رو تا عبد فراموش نخواهیم کرد

.....از طرف یه عاشق

::::()()()::::::::::::::()()()()()()::::::()()()()()()():::::()()():::::::()()()::::
::():::::::()::::::::::()()::::()()::::::::::::::::::::()():::::()()():::::::()()():::::
:():::::::::():::::::::::()()()()():::::::::::::::::::()():::::()()():::::::()()():::::::::::
:():::::::()::::::::::()():::::()()::::::::()()()()()()():::::()()()()()()()()()::::::::::::
::::()()():::::::::::()::::::::()():::::::::::::::::::: ()()::::()()():::::::()()():::::::::::
:::::::::::::::::()()::::::::::()():::::::::()()()()()()():::::()()():::::::()()():::
دیگه کم کم داره فصل پاییز باهمه قشنگیاش میاد
دلم بدجوری واسه زیربارون قدم زدن تنگ شده
وقتی زیر بارون آدم راه میره....غم وغصه هاش با بارش بارون پاک میشه
به امتحانش می ارزه

دوست داشتم که توی وبلاگم یه اعتراف کنم
یه مدتی بود که خیلی شاکی بودم واسه اینکه هادی داره میره المپیک
چون من فکر میکردم که شانس مدال نداشته باشه
ولی هادی با سعی و تلاش و پشت کار به من و به همه ی منتقدین خودش نشون داد که خواستن توانستان هست و این بزرگ ترین درسی بود که من از المپیک و هادی گرفتم
هادی شیر مادرت حلالت

1-همیشه رو حرفمون هستیم
2- به جنس مخالف ( زید نامزد همسر) زیاد بها میدیم
3- همیشه خدا با همه یه رنگیم
4-خالی بلد نیستیم ببندیم( سه سوت تابلو میشیم)
5-اگه پولی و رو زمین پیدا کردیم تو صندق میندازیم
6-سعی میکنیم هوای داداش (زید- دوست دختر-نامزد-همسر) خودمونو خیلی داشته باشیم
7-تو مدرسه( دبیرستان- دانشگاه) زیاد به معلم توجهی نداریم( واسه همین همیشه متاسفانه دخترا سر ترن)
8-تنبلی بین ماها اوج میزنه(یعنی اینکه وقتمونو صرف کارای + نمیکنیم و همش توی نت هستیم و از 10 دیقه فقط 2 دیقه مفید از netاستفاده میکنیم
9- بعضی وقتا (همیَشه) سر قرار 20 دیقه قبل آماده ایم و همیشه 1 ساعت معتل میشیم
10-همیشه واسه هم جنسامون شیر هستیم و واسه غیر هم جنس موش میشیم
11- خیلی بیشتر از 11 بود و من فکر میکنم بقیشو ننویسم بهتر باشه
دوست دارم مطلب جدید بنویسم تا مخاطبانم از اینکه از وبلاگ من دیدن میکنن یه چیز تازه گیرشون بیاد و به قول معروف یک یک با هم مساوی بشیم....
یه مطلب جدید توی اس ام اس گوشیم خوندم که نوشته بود:
مهم نیست که قشنگ باشی
قشنگ اینه که مهم باشی
دوست داشتم اینو براتون بنویسم تا بفهمید که واسه من خیلی مهم هستید
درسته میدونم که هنوز شرو نکرده توپم خیلی پره .....
درسته بعد از اینکه انسان های درستی مثل:
شهید رجایی-شهید مطهری-شهید باهنر و ۷۲ تن از اعضای اصلی دولت
این بزرگ ترین ضربه ای بود که ایران توی این ۳۳ سال آخر خورد و من حتی ضرر از دست دادن دولت مردانی که به فکر نون شب مردم بودن و پول پرست و دنیا پرست نبودن و غیرت و همت داشتن رو از ۸ سال دفاع و جنگ مقابل با عراقی های نجس که امروز هم پول و جون و وجود مردم ایران داره جون رگ های نامردای عراقی میشه
هم بزرگ تر و وحشتناک تر میدونم
حال بعد از جنگ به جای اینکه اوضاع معیشتی مردم بهتر از قبل باشه...
اوضاع صذ البته که بدتر شده و مردم حتی نمیتونن جولوی گرونی و نذول و بدهی کمر راست کنن
حالا میخوام بدونم که یه روزی میرسه پسرانمون میخوان مرد بشن و مشکلات جامعه ی خودشون قشنگ لمس کنن و از هفت خوان پارتی بازی و سهمیه ها بگزرند و وارد بازار کار شوند و تشکیل خانواده بدن.....آیا اصلا این کار شدنی هست....؟
میدونم جوابتون چیه....
آره یه روزی هم میرسه که پسر من ناراحت و افسرده به پارک ها و دوستان ناباب پناه میبره و یا شاید هم به جرم ارازل و اوباش .......
وای خیلی جالب شده ( یادتونه نوشته بودم نفت به بشکه ای ۱۰۰دلار هم رسید)
حالا باید زخیره ی پولی بانک مرکزی انقدر زیاد باشه که بتونبم دوتا لاس وگاس و چند تا مسکو توی ایران بسازیم ولییییییییییییییییییییییی حتی چیز هایی که داشتیم به باد رفت!!!
آیا می توان جولوی مشکلات بعد از تحدیم ها برایمان به وجود آمده کمر راست کرد؟
آیا با قطع شدن از سوپسید های برخی از مهم ترین کالا های کشور مثل:
مواد شوینده-روغن خوراکی و خوراکی های لبنی و ........اوضاع از اینی که الان هست بد تر میشه؟
یکی بیاد به من بگه چرا یکی ۴ تا پالایشگاه درست حسابی تو جنوب کشور نمیزنه تا بنزین از بنگلادش و کشور های اروپایی وارد نکنیم و مشکلاتمون کم تر شه..
آخر بنزین کجاست....
میرم تا پیداش کنم....



